عبد الله احمديه

43

راز درمان ( رساله اى در پزشكى سنتى و گياه درمانى ) ( فارسى )

اين خانم چهار يا پنج بار ديگر نزدم آمد . داروهاى « خنك » و بعضى جوشانده‌ها نظير پوست بيد ، ريشه كاسنى و گل‌گاوزبان برايش نوشتم . ناراحتىهايى كه ناشى از سوء مزاج بود بر طرف شده و عيبى در ظاهر چشم‌ها و تورم آنها نبود ، فقط هنوز كمى سرخى در چشم‌ها وجود داشت كه توصيه كردم به متخصص چشم مراجعه نمايد . * * * * بيمار دوم در تاريخ 4 / 7 / 1332 بانو توران ج . را درحالىكه به كمك و يارى ديگران راه مىرفت به مطب آوردند . بيمار حالتى بهت‌زده داشت . پرت‌گوئى مىكرد و قادر به شناسائى افراد نبود . حتى اشياء را هم تميز نمىداد . مثلا كفشى را كه در برابرش بود تشخيص نمىداد و سراغ بند كفش را مىگرفت و بعد با پاى برهنه راه مىافتاد . درست تكلم نمىكرد . زبانش مىگرفت . دهانش باز نمىشد . كلمات را جويده و نامفهوم ادا مىكرد . زبانش به هنگام تكلم لاى دندانها مىرفت ، گاهى بىاختيار و بدون اراده به به راه مىافتاد و نمىدانست به كجا مىرود . مىگفتند مخصوصا شبها اين حالت در او زياد ديده مىشود . ضمنا يادآور شدند كه مزاج او يبس بوده و بعضى روزها بطور ناقص كار مىكند . كبد بيمار بزرگ شده و از فشار دست روى آن احساس درد مىنمود . طحال او نيز خيلى بزرگ بود و به سمت قولون نازل كشيده شده و داخل در لگن خاصره گرديده بود و لذا حد پائين آن معلوم نبود . صورت بيمار پلاسيده و پف‌كرده به نظر مىرسيد . بدن آماس و پاها خيز داشتند . بيمار اشتها به خوراك نداشت . اطرافيان مىگفتند گاهى دلش ضعف مىرود و مايل به صرف غذا مىشود و گاهى ابراز بىميلى مىكند . ادرارش كم بود . دستهايش لرزشى داشتند . قلب « سوفل » داشت . دهانش زخمى و زبان متورم بود . مىگفتند گاهى سرش گرم شده و از حال طبيعى خارج مىگردد . بد و خوب را تميز نمىدهد . در اين هنگام لرزش دستهايش بيشتر مىشود . اگر لرزش به پاها هم برسد ديگر بناى پرت‌وپلاگوئى را مىگذارد .